تبليغاتX
تلاطم
چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت اگر هر کس به اندازه ی عملکردش صحبت می کرد!!!
صفحه سپید چون برف گفت:«من پاکیزه و سپیدم و برای همیشه پاکیزه می مانم . من ترجیح می دهم که سوزانده شوم و به خاکستر سپید تبدیل شوم تا اینکه اجازه دهم سیاهی به من نزدیک شود و پلیدی مرا لمس کند .»

شیشه مرکب صدایش را شنید و در دل سیاهش خندید ولی ترسید به او نزدیک شود.

قلم های رنگارنگ هم صدایش را شنیدند و اصلا به او نزدیک نشدند.

به این نحو ورق کاغذ سفید چون برف پاکیزه و سفید ماند ولی... خالی از نوشته.

«جبران خلیل جبران»

                                                                                    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:10 قبل از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

شیطانی به شیطانی دیگر گفت :«به آن مرد مقدس متواضع نگاه کن که در جاده راه می رود .در این فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم .»

رفیقش گفت :«او به حرفت گوش نمی دهد و تنها به چیزهای مقدس می اندیشد.»

اما شیطان به همان روش مشتاق و تعصب همیشگی اش خود را به شکل جرئیل در آورد و در برابر مرد ظاهر شد.گفت: «آمده ام به تو کمک کنم.»

مرد مقدس گفت :«باید مرا با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی . من در زندگی ام کاری نکرده ام که سزاوار توجه یک فرشته باشم .»

و مرد به راه خود ادامه داد بی آنکه بداند از چه چیزی گریخته است .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

آخرین پیام لویی پاستور دانشمند بزرگ جهان بسیار زیباست و به استفاده از توانمندی های بالقوه آدمی اشاره می کند .وی می گوید :در هر حرفه ای هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید ُشما را به یاس و ناامیدی بکشاند .در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه ها و سازمان های تان زندگی کنید و نخست از خود بپرسید :من برای یادگیری و خود آموزی چه کردم ؟و این پرسش را آن قدر ادامه دهید تا به احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت واعتلای بشریت داشته اید.اما هر پاداشی که زندگی به تلاش های مان بدهد یا ندهد ُهنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کداممان با صدای بلند بگوییم :

"من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام ."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

داشتیم یک مطلبی می خوندیم به نظرمون جالب اومد گفتیم اون رو تو وبلاگ بنویسیم تا شما هم بخونین:

"۲۷آگوست مصادف با ۲ شهریور ماه سیاره ی مریخ یکی از درخشان ترین اجرام قابل رویت  آسمان خواهد بود.این رویداد بسیار نادر است که آن را حلول دو ماه در آسمان می نامند.برای مشاهده ی این پدیده ی زیبا سی دقیقه نیم شب نگاهی به آسمان بیندازید.نکته ی جالب اینجاست که این رویداد تا سال ۲۲۸۷ میلادی دیگر رخ نخواهد داد .پس فرصت را از دست ندهید..........."

که البته در تقویم شمسی ۲۴ آگوست ۲ شهریور است!!!ولی چون ما مطمئن نبودیم که ۲۷ آگوست درسته یا ۲ شهریور عین خبر نوشتیم تا این فرصت را از دست ندهید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

وقتی بزرگ میشی دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرندگان دست تکان دهی .دیگر نباید و نمی توانی که دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی که مادرشان برگشته آخر...فکر می کنی آبرویت می ریزد اگر یک روز مردم همان هایی که خیلی بزرگ شده اند دلشوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند .دیگر نمی توانی دعا کنی برای آسمان که دلش گرفته  وحتی آرزو نمیکنی که کاش قدت می رسید و اشک های بارانی آسمان را پاک میکردی.

تو بزرگ می شوی و خواه ناخواه تمام آوازها و پرنده ها ی قلبت را بیرون می کنی وروزی به خود می آیی که دیگر دیر شده است .فردای آن روز تو را به خاک می سپارند و می گویند "او خیلی بزرگ شده بود" و تو در واپسین لحظه ها نگاهی به گذشته می اندازی و می گویی :ای کاش زمانی که می توانستم کمی بیشتر کودکی می کردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

همیشه جواب های َهوی نیست .جواب خوبی را با خوبی بده َجواب بدی را هم با خوبی بده.هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار .مطمئن باش هر جوابی که بدی یه روزی به تو باز می گردد

پس :

جواب سلا م را با علیک بده جواب تشکر را با تواضع

جواب کینه را با گذشت و جواب...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

چرا بترسیم!

ما هرگز تنها نبوده ونیستیم

این باور امروز و فردا ی ما است

کاش که دیروز هم می دانستیم !

خوشحال می شیم مطالب خودتون رو به ایمیل ما بفرستید تا با نام خودتون در وبلاگ قرار بگیره

ایمیل ما :mitra_1991_tak@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

سلام ما اومدیم از این به بعد هر وقت سرمون خلوت تر بود می یایم و یه چیز هایی براتون می نویسیم منتظر مون باشید....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط میترا و مهسا  |