تبليغاتX
تلاطم
چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت اگر هر کس به اندازه ی عملکردش صحبت می کرد!!!
ما آدما خیلی وقتا خیلی چیزا یادمون نمی آد،آفتابایی که فقط برای ما طلوع کردند یادمون نمی آد،روزای قشنگی که خدا با پست سفارشی برامون می فرسته یادمون نمی آد،دستای خدا رو تو طوفانای سخت زندگی مون یادمون نمی آد؟هیچی یادمون نیست ،یادمون نیست اومدیم شاد کنیم نه این که بگریونیم ،یادمون نیست که اومدیم فاصله ها رو نزدیک کنیم ،نه این که هر چی پیونده از بین ببریم .یادمون نیست که شعر زندگی مونو هنوز نخوندیم .یادمون نمی آد  که با ید توکل کنیم ،یادمون نمی آد که باید صبر کنیم ،آره صبر.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

باشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط میترا و مهسا  | 

زندگی واسه ما آدما مثل دفتر میمونه؟!!!

 برگه اولش خوش خط مینویسی و دوست داری به اخرش برسی وسطاش خسته میشی بد خط مینویسی و هی برگه حروم میکنی اما اخرش که رسید جا کم میاری حسرت میخوری که چرا برگه هاشو حروم کردی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط میترا و مهسا  |